بیدلی همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد...
اگر میخواهم دوستم داشته باشد...باید خودم ...خودم را دوست داشته باشم.
دل بده
تا پته ی دلم رو واست رو کنم...
تو این دنیای هیچکی به هیچکی
این دستت باید اون دستت رو بگیره ...
من یاد گرفتم چه طوری شبا
از رویاهام خداش کنم...
از دیدن نشانه ای از خودم و زنده بودنم هم فرار میکنم ...
از تمام عکس هایم بیزارم...از این من ضعیف بیزارم ... از این من شکننده.از لبخندهای عروسکی ام که هیچ کدام واقعی نیستند. به خودم میگویم نه حق گریه داری و نه بغض...تو هیچ حقی نداری.به جای خشم ناراحت میشوم ... به جای تنفر ناراحت میشوم ... به جای فریاد ناراحت میشوم.پس کی میخواهم به جای ناراحت شدن ...نفرت ...خشم یا فریاد را تجربه کنم ؟ تا کی سکوت ؟ تا کی بغض؟
کی میخواهم ناپدید شوم؟پس کی میخواهم دنیا را فراموش کنم؟پس کی میخواهم همه چیز را همانطور که هست بپذیرم؟
دیروز میگفت ...ن را می گویم ...میگفت من اگر قرار باشد زن بگیرم خارجی میگیرم.در این ایرانی ها صداقتی نیست!سکوت کردم . سر تا پایم شروع کرد به لرزیدن .صدایم در نمیآمد .حس حماقت و بدبختی آن لحظه ام . آن همه تحقیر را نمیتوانستم تحمل کنم . اینکه من در چه فکرهایی ام و او در مورد زن آینده اش با من صحبت میکند! متوجه شد حالم بد است . گفت مگر از اول قرار ما دوستی نبود ؟ مگر من قولی غیر از این به تو داده بودم ؟ حرف من برای ۲۸ ... ۳۰ سالگیست.بگذار ببینیم اصلا ما تا آن موقع با هم هستیم ؟!!! قلبم از هم پاشید ..صدایش را شنیدم . زیر پایم خالی شد .به صندلی چنگ زدم و آرام نشستم . حرف هایش آتشم زد . حتی نفس کشیدن برایم سخت بود .باورم نمیشود انقدر سنگی باشد . آنقدر بی احساس . گفتم تمام شود ... گفت نمیخواهد . میخواهد باشد . موافق جدایی نیست . چرا باید برای چیزی که پیش نیامده همه چیز را تمام کنیم!نمیفهمد که با آدمی که طرز فکرش نسبت به احساسات آنقدر ظالمانه است حرفی ندارم.از دیروز قلبم پاره پاره شده . کاش روزی برسد که او را ...حرفهایش را ...دوست داشتنش را از یاد ببرم . باز هم به سنگی بودن آدم هایی که دوستشان داشتم پی بردم.در تمام راه گریستم .مثل کودکی بیچاره کل خیابان ها را راه میرفتم و در میان مردم گریه میکردم . در این شهر درندشت که هیچکسش را نمیشناسم ...که هیچ چهره ای برایم آشنا نیست ... چه راحت بودم وقتی گریه میکردم.
لعنت به ن
لعنت این احساسم
لعنت به من
لعنت به من و این حس واماندگی
لعنت به تو ن


